تبليغاتX
دنياي زيباي شيمي
سلام و باز هم سلام

من به علت این که امسال باید در کنکور شرکت فعال و مفید داشته باشم فعلا پستی نخواهم داد. پس تا بعد از کنکور خدانگهدار.................

+ نوشته شده توسط نرگس در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 23:26 |

اكساليك اسيد

    اكساليك اسيد با فرمول شيميايي C2H2O4.2H2O ساده ترين لسيدكبوكسيليك محسوب مي شود كه به صورت طبيعي در بسياري از گياهان مانند ريواس - سيب زميني شيرين - لوبيا - انواع كاكائو و چغندر يافت مي شود. اكساليك اسيد با دو آب متبلور به صورت كريستالي بدون رنگ و از نوع مونوكلينيك مي باشد . وزن مولكولي اين ماده  126.07و وزن مخصوص آن معادل 653.1 گرم بر سانتيمتر مكعب گزاررش شده است. نمونه صنعتي اين ماده شامل 99.8  درصد كريستال و پودر بوده ضمن اين كه نوع خالص شيميايي آن (C.P.=chemical pure) نيز به بازار مصرف عرضه مي شود كه هر دو نوع آن شامل دو مولكول آب تبلور مي باشد. اكساليك اسيد متبلور در 100 درجه سانتي گراد هر دو مولكول آب خود را از دست داده و به نوع خشك و بدون آب (anhydrous  ) تبديل مي گردد. ميزان حلاليت اكساليك اسيد در آب نسبت به حرارت حساس بوده و با افزايش حرارت ميزان حلاليت نيز بالا مي رود. اكساليك اسيد در الكل خالص(اتانول) نيز نسبتا محلول مي باشد كه مقدار آن به همراه ساير مشخصه هاي فيزيكي و ترموديناميكي در خصوص هر دو نوع متبلور و بدون آب ارائه گرديده است.  

     اكساليك اسيد يكي از مواد آلي شيميايي با كاربرد فراوان در صنعت شناخته مي شود و در صنايع مختلفي از قبيل نساجي –صنايع فلزي – صنايع رنگ و چرم – صنايع حد واسط شيميايي و دارو سازي از حمله توليد انواع مواد محتوي اكسالات و در ساير صنايع كاربرد وسيعي را به خود اختصاص داده است. بنا بر آخرين تحقيقات انجام شده مصرف مواد غذايي محتوي اكساليك اسيد مانع جذب آهن در بده مي شود بنابراين بر خلاف باور عمومي مصرف اسفنا به دليل دارا بودن اكساليك اسيد نقشي در بالا بردن ميزان آهن در بدن انسان ندارد.

(منبع : هفته نامه بازار كار- شماره 335)

+ نوشته شده توسط نرگس در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 10:37 |

پست آزاد

سلام . بنده عاطفه خواهر بزرگ نرگس هستم .دو سال ازش بزرگترم و آبجي خانوم ما آخري خانواده ي ما هستن. خودتون ميدونيد ديگه آخريا همشون يه طورايي خاص هستن . راستي بگم چي شد كه من اين پست رو دادم . مدتي بود كه متوجه يه موضوعي شده بودم و وقتي ديدم نرگس داره واسه وبلاگش پست ميده ازش خواستم كه اجازه بده منم يه پست بذارم تو وبلاگش و ايشون هم موافقت كرد.بله و اما اصل مطلب :وقتي كه دانش آموز بودم خيلي به درس شيمي علاقه داشتم به نظرم شيمي يه درس بسيار مهيج بود و البته هنوزم اعتقادم اينه .راستش خيلي دوست داشتم كه دانشگاه در رشته ي مهندسي شيمي درس بخونم ولي خوب ديگه قسمت نبود و ما سال اول كنكور قبول شديم رشته ي رياضي كاربردي و اين شد كه به دليل حجم زياد درسها در دانشگاه شيمي رو ديگه دورادور كمكي دنبال ميكردم .چون نرگس خانوم قصه ي ما هم عاشق شيمي هستش ما هم از طريق اون با شيمي يه دست و پنجه هايي گاهي نرم ميكرديم و البته ادامه هم داره .نرگس خانوم ما خيلي دنبال شيمي بود و كتاب هاي خوب و جالبي در اين زمينه مطالعه مي كردن . من اولاش با خودم فكر مي كردم كه اين نرگس كوچولوي ما زياد در زمينه ي شيمي تبحر نداره و بيشتر داره لاف شيميدان بودن رو ميزنه . ولي نه بعد از يه مدتي با مشاهده ي يه سري جريانات متوجه شدم كه اين نرگس جان ما واقعا از شيمي يه چيزاي زيادي اره خيلي زياد سرش ميشه و بابا اين دختره يه حرفايي داره واسه گفتن و اگه يه وقت يه ترشي چيزي نخوره با شيمي واسه خودش كسي ميشه . اين نرگس ما واقعا با شيمي رفيقه و شيمي رو دركش كرده .بله ديگه آخه خواهر ماست ديگه.

خلاصه خانم نرگس خانوم داره واسه خودش شيميداني ميشه و من اميدوارم بتونه دانشگاه تو رشته ي مورد علاقش يعني مهندسي شيمي گرايش پتروشيمي درس بخونه ...

+ نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 17:44 |

ماجراهاي آزمايشگاه شيمي

*سال تحصيلي كه بر من گذشت سالي بود پر از مشغله هاي علمي ...

از ابتداي سال تصميمم بر آن شد كه در مسابقات پر از هيجان آزمايشگاه شيمي شركت كنم . اين شد كه اواسط سال در آزمون كتبي انتخابي مرحله ي دبيرستان شركت كردم و با افتخار موفق به كسب رتبه ي اول شدم .(آخ جون) يه هو جو گير شدم و در آزمون هاي انتخابي مسابقات فيزيك و رايانه هم شركت كردم و قبول هم شدم.حالا من موندم و يه سه راهي كه تو هر سه راه هم مهارت داشتم و خبره بودم ولي چه كنم كه دلم با شيمي بود و اين دلباختن رو كاريش نمي شد كرد .خوب من هم با غرور رفتم سراغ شيمي و مجبور به وداع با رايانه و فيزيك شدم و به درخواست يكي از معلم هاي دوست داشتنيم پاسخ رد دادم.*

*در اواخر سال تحصيلي(86-85 ) كه گذشت من جهت شركت در المپياد آزمايشگاه شيمي حسابي مشغول انجام آزمايش ها و مطالعه كتاب هاي شيمي سه سال دبيرستان بودم. آخه قرار بود در مرحله استاني مسابقات شركت كنم. به جرات مي تونم بگم كه تمام زماني رو كه در مدرسه بودم در آزمايشگاه مي گذروندم از طرفي هم با يد به درس هاي خودم مي رسيدم چون امتحانام نهايي بود. خلاصه هيچ كي منو جايي غير از آزمايشگاه نمي تونست پيدا كنه. بس كه آزمايش انجام داده بودم اكثر مواد در حال تموم شدن بود و خيلي هاش هم تموم شد. البته من تنها نبودم بهاره و مرضيه هم همراهم بودن ولي ما راهمون از هم جدا بود چون اون ها خودشون رو براي المپياد آزمايشگاه فيزيك آماده مي كردن. من هميشه به دنبال كشف جديد بودم و سعي مي كردم در كنار كار كردن براي مسابقه بهم خوش بگذره و يه كم فوزولي هم كنم. مثلا آزمايش فلزهاي قليايي شيمي 2 رو در ابعاد بزرگتر انجام دادم. وقتي متصدي آزمايشگاه رفته بود و من و بهاره و پريسا و سارا تنها شديم.(البته اين مربوط به مرحله شهرستان مي شه كه پريسا و سارا هنوز همراه ما بودند ) من پيشنهاد دادم كه مقدار زيادي سديم (براي جلوگيري از خطرات احتمالي سديم رو انتخاب كردم چون هم از ليتيم واكنش پذيرتر و هم از پتاسيم كم واكنش پذيرتره) رو در يه بشر نسبتا بزرگ كه تا نيمه پر از آب بود بندازيم البته خودم اين كار رو انجام دادم واي نبودين ببينين(بووووووووووومب) يه صدايي داد كه شانس آورديم كادر مدرسه باخبر نشدن. بعدش يه شعله آتيش از بشر زبانه كشيد و سديم با صداي زياد با آب واكنش مي داد ولي قضيه به همين جا ختم نشد چون من گوگرد و پتاسيم نيترات اضافه كردم كه يه جرقه آتيش افتاد رو دستم كه تا چند روز مي سوخت. خلاصه يه بمب بامزه ساختيم. وقتي براي بقيه تعريف كردم چقدر هيجان زده شدند كه مجبورم كردن وقتي متصدي آزمايشگاه پشت ميزش در آزمايشگاه نشسته بود و با بچه هاي زيست براي المپياد كار مي كرد دوباره اون آزمايش رو انجام بدم كه با صداي مهيبش متصدي كه كمي عصباني شده بود به من گفت فلز رو زياد ريختي و من كه كمي خجالتي شده بودم گفتم نه.....

*يه بارم موقع تجزيه آمونيوم دي كرومات مقدار زيادي از اون رو روي توري ريختم و پتاسيم نيترات و گوگرد رو دوباره هم اضافه كردم و بعد از اينكه با يه كبريت روشن تجزيه شروع شد بشر رو وارونه روي اون گذاشتم و.... حالا هر كاري مي كردم واكنش تموم نمي شد و البته با صدا هم همراه بود صدايي شبيه به غرش باد. هر كاري كردم خاموش نشد كه آخرش مجبور شدم با آب كارش رو تموم كنم واي كه به خير گذشت چون متصدي انتهاي ميز داشت با بچه هاي زيست يه سري آزمايش انجام مي داد.(چون متصدي رشته اش زيست بود قبلا دبير زيست) البته متصدي ازمايشگاه خيلي دوست داشتني و مهربون بود كه كلي هم با من رفيق بود. ولي مواظب بود اين شيميدان كنجكاو كار دستشون نده.....

*كنجكاوي هاي من به همين جا ختم نشد: روز آخرتمرينات مون من ،بهاره ومرضيه و بچه هاي زيست همراه مربيامون مشغول جمع بندي همه موارد و مطالب بوديم. البته دبير فيزيك آقاي .... رو دعوت كرده بودند تا روز آخري از بچه ها فيزيكدان بسازه . همه سخت در ژرفاي علم فرو رفته بودن.البته اينو بگم كه من شيميايي شدم چون گاز حاصل از هيدروكلريك اسيد و سفيد كننده با وجود اينكه ماسك روي دهانم بود وارد مجراي تنفسيم شد و من رو كله پا كرد. يادمه دبير شيمي كه كلي براش احترام قائلم و بينهايت بهش علاقه دارم كلي نگران بشه. خلاصه با يه سري درمان ها حالم سر جاش اومد.البته لازم به ذكره كه من پوستم كلفت تر از اين چيزاست كه با اين چيزا از پا درام. به محض سرحال اومدن رفتم سراغ آزمايشي كه تا به حال انجام نداده بودم ولي چند سال قبل جز آزمايش هايي بود كه در مرحله استاني انجام شده بود: تشكيل بلور سولفات ( البته عنوانش دقيق يادم نيست) اولين گام اين بود كه برم سراغ سولفوريك اسيد كه هر چي با درش ور رفتم باز نشد و مجبور شدم به متصدي مراجعه كنم كه ايشون كمي فشار به دربش وارد كرد و بعد تازه متوجه شديم يه تسمه پلاستيكي كه دور درش هست رو بايد دراريم چون تا حالا هيچ كس ازش استفاده نكرده بود كه بنده افتتاحش ( به قول دايي پيمان افتضاش كردم)كردم .يه مقدار از اسيد رو توي بشر ريختم و با گيره بشر رو روي سه پايه كه شعله چراغ بونزن زيرش بود قرار دادم و منتظر موندم كه كم كم متوجه شدم يه بوهاي عجيب غريبي داره از بشر بلند ميشه كه همه مجبور شدن از ماسك استفاده كنن ولي كم كم اوضاع خيلي بدتر شد بالاي بشر پر از بخار شده بود و همه به مرز خفگي رسيده بودن در حال سرفه كردن بودن واقعا خودم هم ديگه نمي تونستم تحمل كنم .سريع با گيره بشر رو گرفتم و به بيرون از آزمايشگاه دويدم و بشر رو به حياط مدرسه بردم .هركسي كه از كنار بشر مي گذشت قيافه اش شبيه افرادي مي شد كه در حال خفه شدن است. بعد ازمن همه كسايي كه در آزمايشگاه بودن دوان دوان و در حالي كه سرفه مي كردند از آزمايشگاه بيرون اومدن و درهاي آزمايشگاه رو باز كردن.القصه حال همه رو گرفتم و خودم هم كمي (كمي نه يه كم بيش تر) احساس گناه مي كردم. متصدي مي گفت فكر نمي كم سالم به مسابقه برسيم. بعد از گذشت مدتي كه فضاي آزمايشگاه قابل تحمل تر شده بود برگشتيم سر كارمون.

*من حالا مي خواستم حركت براوني كلوييد ها رو مشاهده كنم. حالا نياز به شير داشتم. مستقيم رفتم سراغ مدير مدرسه و گفتم به شير نياز دارم. مدير مدرسه كه خودشون رشته شون شيمي هست و براي علم آموزي و پيشرفت دانش آموزان بسيار تلاش مي كنن با گشاده رويي از من استقبال كردو به پسر كوچيكش تلفن كرد و چند دقيقه بعد از خونه براي من شير آورد و حالا هر چي تو اين ميكروسكوپ نگاه مي كردم از حركت براوني خبري نبود. چون نياز به يه ميكروسكوپ پيشرفته تر بود كه ديگه اين يكي قابل تهيه نبود چون پيشرفته تر از اون توي دبيرستان هاي ما پيدا نمي شد. و بالاخره من رضايت دادم كه ديگه كافيه. با كلي خستگي برگشتم خونه موقع ظهر قصد مرور كتاب هام رو داشتم كه هر چي كيفم رو گشتم دو سه تااز كتاب هاي مهمم رو نبود. واي تازه يادم اومد توي مدرسه جا مونده. دويدم و پدرم رو بيدار كردم:"بابايي كتاب هام تو مدرسه جامونده بايد حتما بخونم شون فردا مسابقه اس.بيدار شو بيدار شو بريم مدرسه"

*پدرم كه هميشه به من نه نمي گه با خوشرويي منو به مدرسه برد من بعد از رفتن به كارگاه كامپيوتر (چون صبح چند ساعتي رو اونجا گذرونده بودم و مشغول سرچ در اينترنت بودم)كتابهامو پييدا نكردم. حالا بايد مستخدم رو پيدا مي كردم كلي اين ور اون ور دويدم و كلي از پله ها بالا رفتم تا توي يكي از كلاس ها كه مشغول جارو زدن بود پيداش كردم و كليد آزمايشگاه رو ازش گرفتم و كتاب هامو برداشتم و با خيال آسوده به سمت اتومبيل پدرم رفتم. و بعدش هم يه سري به كافي شاپ زديم و آلاسكا و بستني خريديم. پايان جالبي بود. ولي با اين همه دويدن و انجام آزمايش هاي عجيب غريب نه من ونه بچه هاي فيزيك نه زيست و نه رايانه هيچ كدوم مون در استان مقامي كسب نكرديم بامزه بود نه..........................؟؟؟!!!!

وا چه خرجا كه رو دست اين مدرسه ننداختم من.و چه بيماريهاي مخفي و شيميايي كه دچارش نشديم كه البته ممكنه در آينده بيدار شن ...

ولي هم لذت برديم و هم كلي چيز جديد ياد گرفتيم...

*هيچ وقت فرصت پيش نيومد كه از همه اونايي كه منو در اين مدت كمك و راهنمايي كردن به خصوص دبير بسيار دلسوز شيمي و مدير زحمتكش مدرسه و متصدي مهربون تشكر كنم.ممنون كه با كمك هاتون من تونستم گام هايي در جهت درك بيشتر علم زيباي شيمي بردارم.

+ نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 17:41 |

 

لامپ هالوژن

لامپ هالوژن (( Halogen Lamp از انواع لامپ هاي روشنايي محسوب مي شود.لامپ هاي معمولي و متداول از يك فيلامان تنگستنتعبيه شده در داخل و يك محفظه شيشه اي ‌(حباب )كه خالي از  هر گونه گاز و يا پر شده با يكي از گازهاي بي اثر و يا مخلوطي از گازها مانند نيتروژن ، آرگون و كريپتون مي باشد تشكيل يافته است.هنگامي كه انرژي الكتريكي در فيلامان جريان پيدا مي كند فيلامان به اندازه كافي (بالاي 2000 درجه سانتيگراد) گرم شده و بدين طريق توليد روشنايي مي كند ويا به عبارت ديگر فيلامان گداخته شده و توليد نور مي كند. تنگستن موجود در فيلامان هنگام عبور جريان الكتريكي در اثر حرارت ايجاد شده به حالت بخار درآمده و روي قسمت داخلي حباب متراكم و به تدريج لكه ي سياهي را بر روي آن ايجاد مي كند كه اين فرايند سياه شدن تا زماني كه لامپ را از حيز انتفاع خارج گرداند ادامه مي يابد. برا يحل اين مشكل و ايجاد يك سري مزيت هاي ديگر لامپ هاي هالوژن با اندكي تغيير در ساختار معمولي توليد گرديد.در اين نوع لامپ ها برا ي ساخت حباب از كوارتز مذاب استفاده مي شود و داخل آن با همان گازهاي بي اثر كه در لامپ هاي معمولي به كار مي رود پر مي گردد با اين تفاوت كه با مقدار كمي گاز هالوژن كه معمولا كم تر از يك درصد ماده هالوژنه برم مي باشد تركيب مي شود . اين ماده هالوژنه كه معمولا كم تر از يك درصد ماده هالوژنه با تنگستن وارد واكنش شده توليد تنگستن هاليد مي نمايد كه در هنگام برخورد با فيلامان به علت حرارت فوق العاده زياد فيلامان باعث تجزيه هاليد شده و بار ديگر تنگستن ازاد مي گردد واين فرايند كه به سيكل تنگستن-هالوژن مرسوم است باعث ايجاد نور و روشنايي در اين نوع لامپ ها مي گردد.

براي عملكرد مناسب و منظم اين سيكل بايد سطح حباب خيلي داغ گردد يعني بايد همواره حرارتي بالاي 250 درجه سانتيگراد داشته باشد زيرا كمبود حرارت باعث عدم امكان پذيري تبخير هالوژن و يا كمبود هالوژن تبخير شده براي تركيب با تنگستن مي گردد لذا براي اجتناب از ايجاد اين معضل لازم است كه حباب هاي اين نوع از لامپ ها  كوچك تر از لامپ هاي معمولي و از جنس كوارتز مذاب و يا يك شيشه با مقاومت حرارتي بالا مانند آلومينيسيليكات ساخته شود.اين كوچك شدن حباب نيز به نوبه خود باعث امكان پذيري افزايش ضخامت حباب و هم چنين تزريق گاز با فشار بيش تر از حد معمول مي گردد. به علاوه كوچك بودن اندازه حباب اين امكان را ايجاد مي نمايد كه در اغلب موارد بتوان از گازهاي ارزان تري مانند كريپتون يا زنون در مقايسه با گاز آرگون استفاده كرد كه به علت فرسايش كم تر ماده توسط آن گازها عمر لامپ نيز افزايش مي يابد.

حباب لامپ هاي هالوژن كه سفيدتر و شفاف تر از حباب لامپ هاي معمولي مي باشد انرژي كم تري را در مقايسه با آن ها مصرف مي نمايد(با توجه به مقدار وات مساوي) به علاوه عمر لامپ هاي هالوژن (4-2 هزار ساعت ) به مراتب بيش تر از عمر مفيدلامپ هاي معمولي (1500-750 ساعت ) بوده هر چند كه از قيمت بيش تري برخوردار مي باشد. بيش ترين لامپ هاي هالوژن توليدي در محدوده ي مصرف انرژي 2000-20 واتي توليد مي گردد كه البته نوع ولتاژ پايين آن در محدوده ي 15-4 وات توليد مي شود.

منبع : هفته نامه بازاركار-شماره 331

 

 

+ نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 20:29 |

بانوي شيميدان : دوروتي كروفوت هوجكين

دوروتي كروفوت هوجكين بانوي شيميدان ، يكي از چندين خانمي است كه به دريافت جايزه نوبل در شيمي نايل آمد. كار او عمدتا تعيين ساختار مولكولي از طريق استفاده از اندازه گيري يراش پرتو ايكس بود. وي در دانشگاه هاي آكسفورد شد. هوجكين در پژوهش هاي خود ساختار هاي مولكولي پيسين، پنيسيلين و ويتامين B12 را معين كرد. ويتامين B12 ماده ي مركب بسيار پيچيده اي است و براي همين كار بود كه دوروتي در سال 1964 جايزه نوبل شيمي را دريافت كرد.         درود بر او

+ نوشته شده توسط نرگس در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 18:58 |

شيمي را مي توان به صورت علمي كه با توصيف ويژگي ها، تركيب و تبديلات ماده سر و كار دارد تعريف كرد.اما اين تعريف نارساست.اين تعريف بيانگر روح شيمي نيست ، شيمي هم چون ديگر علوم سازماني زنده و در حال رشد است نه انباره اي از اطلاعات . علم خاصيت تكوين خود به خود دارد ، ماهيت هر مفهوم تازه آن خود محرك مشاهده و آزمايشي جديد است كه به بهبود بيش از پيش آن مفهوم و سرانجام به توسعه ديگر مفاهيم مي انجامد.از آن جا كه زمينه هاي علمي گوناگون همپوشاني دارند ، مرز متمايزي ميان آن ها نمي توان يافت. در نتيجه مفاهيم و روش هاي علمي كاربرد همگاني پيدا مي كنند. در پرتو اين گونه رشد علمي ديگر تعجبي ندارد كه پژوهش علمي معين بارها از مرزهاي مصنوعي و پرداخته ذهن بشر بگذرد.

علم شيمي با تركيب و ساختار مواد و نيروهايي كه ساختار ها را پر با نگه داشته است ، سر و كار دارد. خواص فيزيكي مواد از اين رو مورد مطالعه قرار مي گيرد كه سرنخي از مشخصات ساختاري آن ها را به دست مي دهند، به عنوان مبنايي براي تعيين هويت و طبقه بندي به كار مي روند و كاربردهاي ممكن هر ماده به خصوص را مشخص مي كنند. اما واكنش هاي شيميايي كانون علم شيمي است. توجه علم شيمي به هر گوشه قابل تصوري از اين تغيير و تبديل ها كشيده مي شود و شامل ملاحظاني است از اين قبيل : شرح تفصيلي درباره چگونگي واكنش ها و سرعت پيشرفت آن ها ، شرايط لازم براي فراهم آوردن تغييرات مطلوب و جلوگيري از تغييرات نامطلوب ، تغييرات انرژي كه با واكنش هاي شيميايي همراه است ، سنتز موادي كه در طبيعت صورت مي گيرد و آن هايي كه مشابه طبيعي ندارند و بالاخره روابط كمي جرمي بين مواد در تغييرات شيميايي.   

+ نوشته شده توسط نرگس در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 18:57 |

     مواد به دو دسته خالص و ناخالص تقسيم مي شوند. كه مواد خالص دربرگيرنده ي عنصر و تركيب و مواد ناخالص دربرگيرنده ي مخلوط هاي همگن و ناهمگن مي باشد. مواد خالص به موادي گفته مي شود كه صرفا از يك نوع عنصر يا تركيب تشكيل شده باشد. و در مقابل مواد ناخالص از دو يا چند ماده خالص تشكيل مي شود. محلول نامي است كه به مخلوط هاي همگن اطلاق مي شود. محلول ها معمولا بر حسب حالت فيزيكي آن ها طبقه بندي مي شوند.

    محلول هاي گازي ، محلول هاي مايع و محلول هاي جامد  را مي توان تهيه كرد. قانون فشارهاي جزئي دالتون رفتار محلول هاي گازي را كه هوا متداول ترين آن هاست بيان مي كند.

    و اما مخلوط هاي ناهمگن كه در آن ها خواص فيزيكي در همه جاي مخلوط يكسان نيست. مانند مخلوطي از شكر و نمك طعام. در اين پست به طور عمده به مطالبي پيرامون محلول ها مي پردازم.

   حلال نام جزئي از محلول است كه به بيان ابتدايي و ساده مقدار بيش تري از محلول را تشكيل مي دهدو ساير اجزا را حل شونده مي نامند. البته گاهي جزئي از محلول را كه مقدار كم تري دارد حلال مي ناميم. بعضي مواد به هر نسبت در يكديگر حل مي شوند. انحلال پذيري يك ماده در يك حلال مخصوص و در دماي معين بيش ترين مقداري از آن ماده است كه در مقدار معيني از آن حلال حل مي شود و يك سيستم پايدار به وجود مي آورد. براي يك محلول معين مقدار ماده ي حل شده در واحد حجم حلال يا در واحد حجم محلول را غلظت ماده ي حل شده مي گوييم. محلول هايي كه غلظت ماده حل شده ي آن نسبتا كم است ، محلول هاي رقيق ناميده مي شوندو آن هايي كه غلظت نسبتا زياد دارند محلول هاي غليظ مي گوييم.

    اگر به مقداري از يك حلال مايع، مقدار زيادي ماده ي حل شونده (بيش تر از آن چه معمولا حل مي شود) بيفزاييم، بين ماده ي حل شده و ماده ي حل شونده ي باقيمانده تعادل برقرار مي شود. ماده ي حل شونده ي باقيمانده ممكن است جامد، مايع يا گاز باشد. در تعادل چنين سيستمي ، سرعت انحلال ماده ي حل شونده برابر  با سرعت خارج شدن ماده ي حل شده مقداري ثابت است. چنين محلولي را محلول سيرشده مي گوييم و غلظت آن برابر انحلال پذيري ماده ي حل شونده ي مورد نظر است.

    غلظت ماده ي حل شده در يك محلول سيرنشده كم تر از غلظت آن در يك محلول سيرشده است. گاهي مي توان از يك ماده ي حل شونده ي جامد محلولي ابرسيرشده تهيه كرد كه در آن ، غلظت ماده ي حل شده بيش تر از غلظت آن در محلول سيرشده است. اين محلول ابرسيرشده حالتي ناپايدار دارد و با اندك تكاني مقدار اضافي حل شونده هوشيار شده و رسوب مي كند.

+ نوشته شده توسط نرگس در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 18:56 |


Powered By
BLOGFA.COM